تبليغاتX
مکتب انکشاف خودی
این ویبلاگ برای انکشاف فردی و اجتماعی جوانان طراحی شده است
مکتب انکشاف خودی به شما  میآموزد که تا آگاهی، قدرت، عدل و احسان را در باور ها، معارف، ارتباطات و عملکرد های تان آشکار بسازید؛ اگر موفق شدید خداوند را سپاس بکنید که منبع تمام این خوبی هاست و این ظرفیت را در شما به ودیعه گذاشته است؛ و اگر اشتباهی از شما سر زد، مسؤلیت آن را خود به دوش بگیرید و خود را اصلاح کنید، چون به شما اراده و قدرت انتخاب داده است!
+ نوشته شده در  Tue 15 Jan 2008ساعت 17:9  توسط بشیر احمد حمید  | 

هر چند موضوع خاتمیت پغمبری با بعثت رسول اکرم (ص) از جمله باور های اساسی دینی مسلمانان به شمار می رود ولی در اینجا بحث خود را با عباراتی از علامه اقبال آغاز می کنیم که این موضوع را برای بار اول به گونه فلسفی در فرهنگ جامعه بشری بیان کرده و گفته است:«...پیغمبر اسلام میان جهان قدیم و جهان جدید ایستاده است. تا آنجا که به منبع الهام وی مربوط می شود، به جهان قدیم تعلق دارد و آنجا که پای روح الهام وی در کار می آید، متعلق به جهان جدید است.

رسالت با ظهور اسلام، در نتیجه اکتشاف ضرورت پایان یافتن خود رسالت، به حد کمال می رسد. و این خود مستلزم دریافت هوشمندانه این امر است که زنده گی نمی تواند پیوسته در مرحله کودکی و رهبری شدن از خارج باقی بماند. الغای کاهنی و سلطنت میراثی در اسلام، توجه دایمی به عقل وتجربه در قران و اهمیتی که این کتاب مبین به طبیعت و تاریخ به عنوان منابع معرفت بشری می دهد، همه سیما های مختلف اندیشۀ واحد ختم دوره رسالت است. ولی این اندیشه به آن معنی نیست که تجربه باطنی، که از لحاظ کیفیت تفاووتی با تجربۀ پیغمبرانه ندارد، اکنون دیگر از آن که واقعیت حیاتی باشد منقطع شده است[1]

در واقع بشر تا وقتی که به بلوغ فکری نرسیده است بیشتر اعمال خود را به انگیزه شهوات و لذت جویی یا غرایز طبیعی انجام می دهد که در چنین وضیعتی باور ها و معارف عالی را اکثراً به واسطه تلقین از سایرین (یک تعداد افراد محدود) اخذ کند. افراد در جهان قدیم، که دوره طفولیت فکری و معرفتی بشر را تشکیل می دهد، همیشه  خود را محتاج به یک فردی که گاهی در لباس فیلسوف یا متفکر بزرگی چون سقراط و گاهی هم در لباس پیغمبرانی چون عیسی (ع)، موسی (ع) و سایرین ظهور می کنند، می دیده است. تاریخ نشان می دهد که پیغمبری یک ضرورت عام و همیشه گی بوده است و در هر دورانی و در هر قبیله و قومی کسانی بوده اند که این وظیفه را به دوش داشته اند، که قران هم تعدادی از آن ها را ذکر کرده است و بسیاری را ذکر نکرده است[2]. گویا خصوصیت عمدۀ جهان قدیم چنین بوده است که تعدادی از افراد با حقیقت ارتباطی می داشته و در طی تجارب باطنی خود حقایقی را که می یافته اند به سایرین انتقال می داده اند و دیگران هم اطاعت می کردند. البته همیشه اطاعت در کار نبوده است و در بسیاری از مواقع خصوصاً زمانی که این پیام ها به ذوق لذت طلب عدۀ خوش نمی آمده است به مخالفت سرسختانه و حتی کشتن این پیامبران نیز منجر می شده است. ولی روی همرفته گویی وظایف و مسؤلیت ها چنان تقسیم شده بوده است که اکثر مردم به کار های فزیکی و به اصطلاح نان و نام پیدا کردن مصروف بوده اند و تعداد اندکی باید به عوض دیگران به تفکر بپردازند و به تجربه و مشاهده بپردازند و کشفیاتی بکنند تا به این ترتیب راه و روش و هدف زنده گی را به مردم بفهمانند. به همین دلیل هم همیشه مردم چشم به راه ظهور یک پیامبر و یا به اصطلاح فرشتۀ نجاتی بودند که نیکی و حق را به پیروزی برساند و باطل و بی عدالتی را از میان بردارد، زیرا پیروی محض از انگیزه های غریزی همیشه به بی عدالتی و ظلم در اجتماع منجر می شود. این احساس روانی بخشی از ذهنیت بشر جهان قدیم را تشکیل می دهد، و به همین دلیل هم ظهور پیغمبران چندان هم تعجب آور نبوده ومردم آن را پیش بینی می کردند. بسیاری از ادیان کهن یا مذاهبی که از ان ها متأثر شده اند تا اکنون نیز به این انتظار به سر می برند. موضوع عمده دیگری که جهان قدیم را از این نگاه از جهان جدید متمایز می سازد این است که مردم عامه کلید واضحی برای کسب معرفت نداشته اند، و شاید پیغمبران هم چنین کلیدی را نمی توانسته اند به مردم بدهند یا مردم آماده پذیرش اخذ آن نبوده اند. به همین علت پیامبران و پیشوایان اشخاص استثنایی بوده اند و افراد عادی حتی فکر این را هم کرده نمی توانسته اند که آن ها نیز ظرفیتی برای کسب این معارف دارند و این امر تنها منحصر به چند نفر معدودی نیست.

پیامبر اسلام در چنین جهانی ظهور می کند در جهانی که مردم چشم به راه ظهور پیامبر جدیدی بودند زیرا هم حالت روانی اجتماعی شان و هم اسناد معتبر سایر ادیان آن ها را آماده پذیرش این شخصیت جدید کرده بود. البته قرار روایات تاریخی قبل از ظهور محمد (ص) به حیث پیامبر، تعدادی از افراد این ادعا را نموده بودند اما نتوانستند که ادعای شان را ثابت کنند و بدون این که در زنده گی اجتماع یا افکار آنان تأثیر عمده یی داشته باشند به فراموشی سپرده شدند. روایاتی وجود دارد که بعضی از افراد کنجکاو از  جمله دانشمندان ادیان مسیحیت و یهودیت در پی یافتن چنین شخصیتی بوده اند و هم روایاتی است که بعضی از اشخاص خبیر حتی در زمان طفولیت محمد (ص) را شناخته بودند و می دانستند که این همان کسی است که جهان منتظر ظهور وی است. خلاصه مردم می دانستند و منتظر ظهور پیامبری بودند، ولی چیزی که از آن آگاهی نداشتند این بود که این پیامبر جدید با آنچه که آنان و پدران شان دیده و شنیده بود فرق دارد، ظهور این پیامبر در واقع ظهور دور دیگری از حیات بشری خواهد بود و جهان جدیدی را به بشریت معرفی خواهد کرد.

آیا پیغمبر اسلام (ص) با ظهور خود انقلابی را بر پا کرد، تا جهان قدیم را از ریشه بر انداخته و جهان جدیدی را جایگزین آن کند؟ البته تا جایی که شواهد تاریخی نشان می دهد چنین چیزی به نام انقلاب، به معنی امروزه آن، در کار نبوده است. وی به همان روش سابق کار خود را آغاز کرد، یعنی همان طوری که همه پیغمبران قبل از او با ارتباط باطنی که با حقیقت می گرفتند حقایقی را کشف می کردند، و بعداً آن ها را به مردم انتقال می دادند، او هم همین کار را کرد. ولی در اینجا یک تفاوت عظیمی بود که این امر به تدریج خصوصاً بعد از رحلت وی احساس گردید. وی تنها نتایج تجارب باطنی خودش را منحیث دستورات عملی به مردم القا نکرد، بلکه در پهلوی آن روشی را که او به این حقیقت رسیده بود نیز به وضاحت بیان کرد. کاری را که قبل از او کسی دیگری نکرده بود. او جزییات این تجربه باطنی خودش را تا جایی که امکان داشت شرح داد، باور ها، معارف و اعمالی را که او را به رسیدن به آن مرحله کمک کرده بود به تفصیل بیان کرد، و مهم تر از همه این که پرده از راز هایی برداشت که تا آن وقت کسی حتی به خیال هم نمی دید. او به مردم تشریح کرد که چگونه این معارف را به واسطه وحی کسب می کند، و بالاخره مهم ترین بخش از بیان او این بود که دو روش دیگری از کسب معرفت را که هیچ به تجارب باطنی و پیامبری ارتباط نداشت به مردم معرفی کرد. پیغمبر (ص) به وضاحت گفت که حد اقل سه راه کسب معرفت وجود دارد که این راه ها برای همه باز است و هیچ کسی از آن استثنا نیست، به شرطی که اراده کند و بخواهد از این راه ها استفاده کند. در پهلوی تجربه باطنی که کسب معرفت از راه دل است، روش مشاهده و استدلال و یا تعقل را به تفصیل بیان کرد.

وعده یی را که از منبع معرفت و دانش و قدرت و احسان و عدالت دریافته بود سخاوتمندانه با سایرین در میان گذاشت و گفت هرکسی اگر در این راه ها تلاش کند، خداوند ج او را مدد می رساند[3]. پیام او به همه یکسان بود، و هیچ کسی را در این میان استثنا قرار نداد و گفت که همه شما از وقتی که به دنیا آمده اید ظرفیت و توان کسب معرفت به این سه روش را در ذات خود دارید. قران این سه روش را به صورت خلاصه در چشم (روش مشاهده و تجربه)، گوش (روش استدلال و بیان عقلی) و بالاخره دل (روش تجربه و کشف باطنی) بیان کرد و این سه ظرفیتی را که همه داشتند به حیث منبع کسب معرفت و آگاهی معرفی کرد[4].

علامه اقبال در آثار خود بیشتر به دو منبع معرفت تأکید می کند که در پهلوی تجارب باطنی (وحی یا الهام) در ایجاد جهان جدید نقش داشته است، یکی تجربه و مشاهده طبیعت است و دوم تاریخ. البته قران به تکرار از این دو روش معرفت یاد کرده است و مسلمانان را به این دو روش تشویق کرده است. اقبال به این نظر بود که روش استدلال و تعقل که از قبل هم وجود داشت چنانچه فلاسفه بزرگ یونان مکاتب فکری زیادی را به این روش ایجاد کرده بودند. ولی در حقیقت مشاهده طبیعت و تاریخ هردو از یک نوع اند  و آن ها نیز به شکل ابتدایی آن از قبل وجود داشتند همان طوری که استدلال و تعقل و تجربه باطنی نیز موجود بود. آنچه که پیغمبر اسلام کرد این بود که این هر سه روش را معادل هم و در پهلوی هم قرار داد و هر سه را به صورت موازی به یک هدف مورد استفاده قرار داد و هم پیروانش را به تعقیب هرسه این روش به صورت هماهنگ و یکجایی ترغیب کرد.

پیامبر اسلام می دید که اگر تنها به تجربه باطنی (وحی و الهام) تأکید کند در نتیجه آن تعدادی از افراد با توانایی که در این امر نسبت به سایرین پیدا می کنند باز هم به نام پیامبر یا جایگزینان پیامبر مردم را به همان جهان قدیم خواهند کشید. و از این که هیچ شاخصی نیست که افراد حقه باز و غرض آلود را از سایرین تفریق کند، می تواند مورد سؤ استفاده قرار بگیرد. باز هم مردم از شخصیت های استثنایی که توانسته اند به این ترتیب حقایقی را کسب کنند بت هایی خواهند ساخت، و خود را در مقابل این بت ها خوار و بیچاره و ناتوان خواهند شمرد و همیشه مانند کودکی منتظر نسل جدیدی از این شخصیت ها می ماندند. و او می دانست که این امر ایجاد فتنه می کند و جهانی جدیدی را که او طرح ریخته بود ایجاد نخواهد کرد. از طرف دیگر می دید که اگر تنها به استدلال و تعقل تأکید کند، باز هم سفسطه و لفظ بازی و ثابت کردن هر چیزی تنها با اعجاز کلام جای آشکار شدن حقیقت را خواهد گرفت، چون او این فتنه را می دید که چگونه جوامعی را به بیراهه کشانیده بود. و از جانب دیگر می دانست که حقیقتی که جهان جدید باید در روشنی آن ایجاد شود بزرگ تر از آن است که تنها با تجربه و مشاهده محض آشکار شود و امکان دارد که افراط در این تجربه گرایی و مشاهده مردم را آنقدر در جزییات غرق بسازد تا از اصل معنی و مفهوم زنده گی و هدفی که برای آن خلق شده اند غافل شوند. به این ترتیب پیغمبر اسلام این هرسه روش معرفت را در کنار همدیگر، موازی با همدیگر و با عین رتبه و صلاحیت قرار داد تا اگر یکی از آن ها به بیراهه برود، روش دیگر باید مانند محکی آن بیراهه روی را دریافته و اصلاح کند. از طرف دیگر این روش ها را مخصوص هیچ کسی ندانست، و بلکه همه کس را مستحق آن دانست و تمام افراد را با داشتن هر سه این ظرفیت ها مژده داد. مهر خاتمیت به پیامبری زدن یعنی تعقیب وتقلید محض از شخصیت های استثنایی را لغو قرار دادن بود، کاری که سنگ تهداب جهان جدید را تشکیل می داد.

جهانی که در آن دیگر افراد منتظر شخصیت نجات بخش دیگری به نام پیامبر یا هر نام دیگری ننشینند، جهانی که در آن وحی و الهام در پهلوی عقل و استدلال و به کمک مشاهده و تجربه دوش به دوش هم حقیقت را آشکار سازند، جهانی که به شخصیت پرستی و خرافه پرستی و دنباله روی و تقلید و اطاعت محض پایان می داد، و بالاخره جهانی که در آن دیگر پیغمبری نخواهد آمد زیرا آنچه که تاکنون تنها مربوط به پیغمبر بود به همه مردم معرفی شده بود و دیگر رازی و سری در کار نبود. البته او این جهان را تنها در حرف و شعار معرفی نکرد، بلکه تمام حیات خودش را عملاً به همین روش صرف کرد تا به مردم نشان بدهد که چگونه می توانند به تعقیب نقش قدم های او آزادانه و با توان و اختیار خودشان راه بروند و به این ترتیب همه پیامبر باشند، چون همه به صورت مستقیم و بدون کدام واسطه به حقیقت مطلق همان قدر نزدیک اند که پیامبر است. او حقیقت مطلق را نزدیک تر از رگ گردن به مردم معرفی کرد[5]، و او از جانب آن حقیقت مطلق به مردم مژده داد که «زمین و آسمان من گنجایش مرا ندارند، مگر قلب مؤمن که گنجایش مرا دارد[6]». به این ترتیب کسانی را که به این دین جدید ایمان می آوردند به رتبه و مقام واقعی انسانیت می نشاند و به آن ها چنان تعلیم می داد که هیچ کسی به خدا از خود شما نزدیک تر نیست، لذا هیچ کسی نمی تواند شما را به او نزدیک بسازد به جز خود شما و هیچ کس دیگری حتی اگر دعوای پیامبری هم بکند نمی تواند بین شما و خداوند واسطه شود، شما بی واسطه به صورت مستقیم به حقیقت مطلق، به منبع قدرت، و آگاهی و عدل و احسان ارتباط دارید، فقط خود را و این مقام خود را بشناسید. و تعلیم می داد که «هرکسی از شما که خودش را شناخت خدای خودش را شناخت[7]».

نکته بسیار عمده دیگری که خصوصاً عرفان اسلامی به آن رهنمایی می کند این است که رسیدن یا تقرب به حقیقت تنها در معرفت خلاصه نمی شود. به گفته مولانا جلال الدین محمد بلخی تقرب به حقیقت یعنی حقیقت شدن است. وقتی که موضوع تنها از دیدگاه معرفتی دیده شود این سه روش معرفت دست به دست هم می دهند و ما را به دریافت حقیقت نزدیک می کنند، ولی این هدف کلی نیست، بلکه هدف تحقق آن در عمل است. آگاهی، قدرت، عدل و احسان تنها مفاهیمی معرفتی نیستند، بلکه حقایقی عینی و عملی اند. به این ترتیب قران به تأکید بی نهایتی که به عمل دارد معیار یا محک دیگری نیز به دست انسان جهان جدید می بخشد که عمل کرد وی است.

بالاخره خاتمیت دستگاه پیغمبری به معنی بی نیازی انسان از دین و دیانت نیست ویا تجربه دینی نیست. یا بنا به گفته علامه اقبال چنان نیست که عقل استدلالی جای الهام یا وحی را بگیرد، بلکه نتیجه کلی آن این است که دیگر کسی نمی تواند ادعای رابطه خصوصی با خدا داشته و سایرین را به دستورات خودش تابع و ملزوم بسازد. در جهان قدیم پیغمبر هر چیزی که می گفت بدون شک قابل قبول بود، ولی در جهان جدید اگر کسی ادعای تجربه و الهام دینی می کند، باید محک های دیگری نیز آن را تأیید کند و در غیر آن افراد دیگر به هیچ وجه مبجبور به قبول نخواهند بود. اگر دستوری یا دریافتی که منشأ الهام و یا تجربه دینی دارد، یا باید اثبات خود را در تعقل و استدلال بشر، یا در تجربه و مشاهده آن ها دریابد و در صورت دیگر این ادعا باید توسط کسانی که داوطلبانه آن را قبول کرده اند عملی شود تا دیده شود که آیا در آن عدل و آگاهی و احسان و قدرت حقیقت آشکار شده می تواند یاخیر. و خوشبختانه قران ما را به بخشایش و رحمت خداوندی در صورتی که اشتباهی در عمل کرد ها رخ دهد و به آن متوجه می شویم و بعداً از آن اجتناب می کنیم وعده می دهد. به این ترتیب در بطن مفهوم خاتمیت، آزادی انسان در تعقل، استدلال، تجربه دینی و بالاخره عملکرد نهفته است. انسان در جهان جدید می تواند اشتباه کند، و اصلاح کند، آزادانه نقد کند، بررسی کند و به اساس معرفتی که حاصل کرده است عمل کند تا در نهایت به آنچه که به حقیقت نزدیک تر است برسد و پیروی کورکورانه از هیچ فردی تحت هیچ عنوانی در چنین جهانی جای ندارد.

۱۹/۱/۲۰۰۸

بشیر احمد حمید

ادرس ایمیل: bashirahmad.hamid@selfdev.net

ویب سایت (تارنما) شبکه انکشاف خودی: selfdev.net

ویب لاگ  به انگلیسی: wwwself-development.blogspot.com

ویب لاگ فارسی: bashirhamid.blogfa.com

 

 



[1]  علامه اقبال «احیای فکر دینی در اسلام، ص ۱۴۶»

[2]  ما به تو وحى فرستاديم; همان گونه كه به نوح و پيامبران بعد از او وحى فرستاديم; و (نيز) به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط ( بنى اسرائيل) و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان وحى نموديم; و به داوود زبور داديم. و پيامبرانى كه سرگذشت آنها را پيش از اين، براى تو باز گفته‏ايم; و پيامبرانى كه سرگذشت آنها را بيان نكرده‏ايم; و خداوند با موسى سخن گفت. (آیات ۱۶۳ و ۱۶۴ سوره النسأ قران کریم)

آ

[3]  و آنها كه در راه ما  جهد كنند، قطعا به راه‏هاى خود، هدايتشان خواهيم كرد; و خداوند با نيكوكاران است.« آیه ۶۹ سوره العنکبوت، قران کریم»

[4]  و خداوند شما را از شكم مادرانتان خارج نمود در حالى كه هيچ چيز نمى‏دانستيد; و براى شما، گوش و چشم و دل  قرار داد، تا شكر نعمت او را بجا آوريد! « ایه ۷۸ سوره النحل»

به يقين، گروه بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريديم; آنها دلها يى دارند كه با آن  نمى‏فهمند; و چشمانى كه با آن نمى‏بينند; و گوشهايى كه با آن نمى‏شنوند; آنها همچون چهارپايانند; بلكه گمراهتر! اينان همان غافلانند!«آیه ۱۷۹ سوره الاعراف»

از آنچه به آن آگاهى ندارى، پيروى مكن، چرا كه گوش و چشم و دل، همه مسؤولند.«آیه ۳۶ سوره الاسرأ»

پيش از شما، سنت‏هايى وجود داشت; پس در روى زمين، گردش كنيد و ببينيد سرانجام تكذيب‏كنندگان  چگونه بود؟! « آیه ۱۷۳ سوره آل عمران»

او همان كسى است كه هر چه را آفريد نيكو آفريد; و آفرينش انسان را از گل آغاز كرد; سپس نسل او را از عصاره‏اى از آب ناچيز و بى‏قدر آفريد. سپس  او را موزون ساخت و از روح خويش در وى دميد; و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد; اما كمتر شكر نعمتهاى او را بجا مى‏آوريد! «آیات ۷-۹ سوره السجده»

[5]  ما انسان را آفريديم و وسوسه‏هاى نفس او را مى‏دانيم، و ما به او از رگ قلبش نزديكتريم! «آیه ۱۶ سوره ق»

[6]  حدیث قدسی

[7]  حدیث شریف

+ نوشته شده در  Sun 13 Jan 2008ساعت 15:42  توسط بشیر احمد حمید  | 

 بحث در مورد باور ها بحث دشواری است زیرا اساسی ترین بخش  آگاهی انسان را تشکیل می دهند و همیشه موضوعی که مخالف باور های یک شخص باشد شدیداً با آن مخالفت می کند، خصوصاً که این بحث در مورد موضوع دین باشد، و آن هم در بین جامعه محافظه کاری چون افغانستان. ولی در این جا ما وارد جزییات موضوع عقاید دینی نمی شویم و این که ایمان یا عقیده به کدام موضوعات در جمله اصول دین مطرح است یا درجمله فروع دین، و یا عقیده داشتن یا نداشتن به کدام موضوعات مسلمان را از غیر مسلمان جدا می کند، خارج از حدود و موضوع بحث فعلی ما است و از این سبب بحث ما آنقدر ها هم که از نام آن شاید پیدا شود خطر ناک نیست، و به احساسات کسی بر نخواهد خورد. آنچه که فعلاً مورد علاقه بحث ما است خود عقیده (نه موضوع مورد عقیده) است یعنی این که عقیده چگونه و از کدام منابع در یک فرد مسلمان ایجاد شده یا می شود. به این ترتیب بحث ما بیشتر به روانشناسی و جامعه شناسی دینی ارتباط می گیرد و یک بحث عقیدتی یا شرعی نیست. البته قابل تذکر است که شرایع و مذاهب مخلتفه اسلامی بیشتر به سوال "چه" در مورد عقیده جواب می دهند، اما ما می خواهیم به سوال "چگونه" در مورد عقیده مصروف شویم. یعنی این مقاله تحلیلی است که باور های دینی چگونه تأسس می کنند، نه این که به چه باید باور داشته باشیم یا خیر.

باور ها در اینجا به صورت عموم مطرح بحث است و شامل پیش فرض ها، بدیعیات و یا آن جمله از معارف انسان می شود که انگیزه و بالاخره هدف انسان را ، بدون این که به شکل واضح آشکار شوند، تشکیل می دهند. باور ها در نزد افراد به صورت عموم به میخانیکیت های ذیل تأسس می کند:

1.          اعتماد به صلاحیت یا باور های نقلی: تمام افراد نه وقت، نه توانایی و نه هم دلچسپی آن را دارند تا اصل حقیقی هر موضوعی را خودشان بدانند، اثبات کنند یا تجربه کنند، و ناگزیر بالای بعضی ها اعتماد می کند و به گفته ها، تجارب و دریافت های آنان باور می کند. 

2.   تلقین: تفاوت تلقین از اعتماد که در قبل ذکر شد این است که در این جا بدون این که اعتماد و صلاحیتی در کار باشد، فرد بعضی موضوعات را که برایش توسط دیگران یا بعضاً توسط خودش القا می گردد منحیث یک حقیقت غیر قابل سوال باور می کند.

3.   شناخت یا معرفت: بالاخره افراد بعد از این که شناخت خود را در مورد یک موضوع انکشاف داده و تکمیل کردند، از آن شناخت باور هایی ترتیب می دهند که مانند پیش فرض ها، در مراحل بعدی زنده گی شان، هم در روند شناخت و هم در عمل در تطابق شان با زنده گی و محیط مورد استفاده قرار می گیرند.

روند تأسس باور ها در جامعه کمی متفاووت تر از افراد است یعنی زمانی که فرد در یک اجتماع است میخانیکیت های دیگری هم در این امر به کار اند. هر چند جامعه متشکل از افراد آن می باشد، ولی جامعه خودش باز مانند یک فرد مستقل دارای نظریات، باور ها، عقاید و پیش فرض هایی است که شاید برای هر فرد شامل آن اجتماع صدق نکند. زمانی که این باور ها در یک فرد وجود دارند و سلوک و رفتار وی را تنظیم می کنند، در واقع جز اساسی از شخصیت فرد را می سازند. یعنی شخصیت یک فرد عبارت از مجموعه خصوصیاتی از باور ها و سلوکی است که یک شخص دارد و او را از سایرین متمایز می سازد. اما زمانی که این باور ها در یک جامعه مطرح بحث است، فرهنگ آن جامعه را می سازند، و فرهنگ هم مانند شخصیت مجموعه خصوصیات همین باور های جامعه و عملکرد هایی است که جامعه نظر به این باور ها انجام می دهند .

دانشمندان روانشناسی اجتماعی[1] عواملی را که در تأسس باور های افراد زمانی که در جامعه اند، در سه بخش مورد مطالعه قرار داده اند که قرا ذیل خلاصه می شوند:

1.   هم نوایی: افراد زمانی که در یک گروپ یا جمیعت متشکل می شوند کوشش می کنند تا با گروپ هم نوا شوند، و طی این پروسه بسیاری از موضوعاتی را که به نظر شان برای سایر اعضای گروپ قابل قبول است، بی شک قبول می کنند.

2.   اطاعت: در جامعه همه افراد یکسان نیستند، و اشخاصی اند که از نظر قدرت، صلاحیت، دانش و آگاهی، و غیره موارد، از سایرین بلند تر اند یا حد اقل برتری خویش را برای دیگران بدیهی و قابل قبول ساخته اند. تجارب نشان داده است که اکثراً    اطاعت کننده ها به این باور می شوند که در صورتی که از کسی اطاعت کنند، شخص مذکور مسؤولیت عواقب عمل آن ها را به عهده خواهد گرفت هرچند واقعیت چنین نیست. و به همین دلیل است که به آسانی با اطاعت باور های خویش را نیز متغیر می سازند و به امید این که اطاعت شونده گان (آمرین) راضی باشند.

3.   تلقین: در اجتماع این نقش به مراتب بیشتر است. تجارب نشان داده است که تلقین یک گروپ یا یک جمیعت نسبت به افراد به طور انفرادی به مراتب آسان تر است، اعلانات تجارتی و هم کمپاین های سیاسی از این امر در ایجاد باور های افراد استفاده اعظمی می کنند.

ایجاد باور های دینی

منابع و میخانیکیت به وجود آمدن باور های دینی در نزد مسلمانان اکثراً به گونه ذیل تشریح گردیده است.

مهمترین روش در ایجاد باور های دینی را قبول صلاحیت پیغمبر ص تشکیل می دهد. تمام مسلمانان به حضرت محمد ص منحیث پیغمبر راستین و اخرین اعتماد دارند، و نتیجه تجارب دینی او را که اخذ وحی است قبول می کنند، و به این ترتیب قران کریم که کلام خداوند است و توسط جبریل امین به آن حضرت ص وحی شده است منحیث مهم ترین منبع و مرجع عقاید و باور های دینی در اسلام قبول می شود. اکثریت متفکرین مسلمان آن را یگانه مرجع و مأخذ قطعی و غیر قابل انکار می دانند و به این باور اند که هر باور و عقیده دیگری در اسلام باید به اساس تعقل، مشاهده و استدلال در روشنی قران صورت بگیرد، و اگر قران آن باور را مردود شمرده باشد، هیچ مرجع دیگری نمی تواند آن را قابل قبول بداند.

هر چند تمام مسلمانان جهان قران کریم را منحیث مهم ترین مرجع و مأخذ باور های اسلامی قبول دارند، ولی دو نکته در این مورد قابل یاد آوری است که نباید بحث در مورد آن فروگذاشت شود.

یکی از آن موضوع تفسیر قران است و دومی هم بعضی از آیات قران کریم است که به نظر عده یی نسخ شده است.

الف: تفسیر قرآن

قبل از این که در مورد تفسیر قران بحث صورت بگیرد، باید یاد آوری شود که مسلمانان به این عقیده اند که قران کتابی است که به زمان و مکان محدود نیست زیرا احکام قرانی شامل آن موضوعاتی است که انسان ها در هر جایی و در هر زمانی با آن ها سر و کار دارند و این احکام تکلیف شان را در مقابل خدا و بنده گان وی نشان داده است. یا به عباره ساده تر قران کتابی است که از بند زمان و مکان آزاد است و برای هر انسانی چه عرب باشد یا غیر عرب، و در هر زمانی، گذشته حال و آینده منحیث اولین و مهم ترین مرجع دینی مسلمانان به شمار می رود. اما باید مد نظر باشد که این اصل صرف در مورد متن قران صادق است و نمی توان این حکم را در مورد تفسیرهایی که از قران شده است نیز صادق شمرد. زیرا تفسیرهایی که از قران شده است توسط انسان ها صورت گرفته است و فهم و دانش و شناخت انسان ها محدود به زمان و مکان است و به این ترتیب هر تفسیری که از قران صورت گرفته است از اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی همان عصر و همان مکان متأثر گردیده است. این امر چنان معنی می دهد که آن طوری که دین اسلام دین کامل است و قران کتاب کامل است، تفاسیر و فهم و دانشی که از قران تا حال صورت گرفته است کامل نیست. هرچند بسیاری از مسایل عقیدتی که مفسران از قران تفسیر کرده اند ثابت است و با گذشت زمان تغییر نمی یابد، ولی با آن هم موضوعاتی است که باید به طور مداوم با در نظر داشت واقعیت های زمانی، مکانی، عینی و ذهنی جامعه تجدید نظر شوند. یعنی همان طوری که تعدادی برای زمان و مکان خویش از قران تفسیری ساخته اند، دیگران نیز چنین کرده می توانند، و هیچ کسی این حق را از سایرین نگرفته است و هم نمی تواند که این حق را اخذ کند. خوشبختانه تا حال هیچ مفسری این ادعا را نکرده است که تفسیری که وی از قران کرده است آخرین و کامل ترین تفسیر است. پس می توان نتیجه گرفت که همان طوری که فهم ما از واقعیت ها وابسته به زمان و مکانی است که در آن زیست می کنیم، همان طور فهم و دانش مفسرین قران نیز وابسته به زمان و مکان ایشان بوده و است. اگر این اصل در نظر گرفته نشود بعضی اوقات تفسیر ها به عوض این که در فهم  معنی قران کمک کنند، برعکس مانع فهم درست از آیات قرانی می شوند، که این مطلب را علامه اقبال در مورد تفسیر فخرالدین رازی که خواسته بود قران را در روشنی معرفت های فلسفی زمان خودش تفسیر کند چنین بیان کرده است:

تا سرمۀ رازی را از دیده فرو شستم

تقدیر امم دیدم پنهان به کتاب اندر[2]

ب: آیات منسوخ شده

 درمورد موضوع آیاتی که به باور عده یی از علمای دینی منسوخ ست، نظریات مختلف وجود دارد. چون قران منحیث یک کتاب به یکباره گی نازل نشده است، و بلکه به تدریج در مدت 23 سال و آن هم در شرایطی که زنده گی مسلمانان به سرعت در تحول و تغییر بوده است نازل شده است، بعضاً آیاتی در قران مشاهده می شود که نظریات متفاوتی را در مورد یک موضوع واحد بیان می کند. یک مثال آن ارتباط مسلمانان با پیروان سایر ادیان است. آیاتی است که مسلمانان را به تحمل وجود نظریات و عقاید متفاوت از مسلمانان حکم می کند و به مسلمانان می آموزد که بتوانند در پهلوی پیروان سایر ادیان به صلح و آرامش و مدارا زنده گی کنند، در عین حالی که به عقیده و ایمان خود قایم و پایبند اند. و حتی از مسلمانان خواسته شده است که با آن ها به عدالت رفتار کنند. مثلاً ایات ذیل:

آنها بسيار به سخنان تو گوش مى‏دهند تا آن را تكذيب كنند; مال حرام فراوان مى خورند; پس اگر نزد تو آمدند، در ميان آنان داورى كن، يا آنها را به حال خود واگذار! و اگر از آنان صرف‏نظر كنى، به تو هيچ زيانى نمى‏رسانند; و اگر ميان آنها داورى كنى، با عدالت داورى كن، كه خدا عادلان را دوست دارد! [3]

و یا آیات ذیل:

بگو: اى كافران! آنچه را شما مى‏پرستيد من نمى‏پرستم! و نه شما آنچه را من مى‏پرستم مى‏پرستيد، و نه من هرگز آنچه را شما پرستش كرده‏ايد مى‏پرستم، و نه شما آنچه را كه من مى‏پرستم پرستش مى‏كنيد; (حال كه چنين است) آيين شما براى خودتان، و آيين من براى خودم![4]

در مورد چنین آیاتی بعضی از مفسرین به این باور اند که چون بعد از این ها آیات دیگری نیز نازل شده است که مسلمانان را به جهاد و جنگ علیه آن هایی که دین اسلام را قبول نداشتند، دعوت کرده است و گفته است که یگانه دین درست دین اسلام[5] است، پس این نتیجه گرفته می شود که اگر در مورد یک موضوع دو آیت به معانی متفاوت نازل شده باشد همان ایتی که از نظر زمانی بعد از آیه اولی نازل شده است، قابل قبول است و آیت سابقه منسوخ است، یعنی نباید از معنی ان استفاده گردد. ولی عده دیگری از متفکرین اسلامی و مفسرین خصوصاً در عصر حاضر این مطلب را قبول ندارند و دلایل دیگری دارند. یک دانشمند دینی که در عصر حاضر در مورد اسلام تحقیق می کند و از جمله متفکران معاصر جهان اسلام محسوب می شود داکتر عبدالحمید احمد ابو سلیمان است که در مکه تولد شده است، و تحصیلات خویش را در عربستان وسایر ممالک اسلامی انجام داده و در تأسیس، اداره و پیشبرد چندین موسسه تحقیقاتی اسلامی مانند انستیتوت بین المللی تحقیقات افکار اسلامی، پوهنتون بین المللی اسلامی، و غیره کار کرده است در کتاب خود تحت عنوان بحران فکری مسلمان [6]در مورد این موضوع بحث عمیقی دارد. موصوف به این نظر است که کسانی که منسوخ قرار دادن آیات قرانی را نظر به سابقه زمانی بحث کرده اند دوچار اشتباهی شده اند که قوانین و احکام خداوندی را با قوانین بشری قیاس کرده اند. در مورد قوانینی که توسط ابنای بشر ایجاد می شود به راستی می توان چنان حکمی را جایز شمرد و در اکثر کشور ها همین طور هم است، یعنی زمانی که پارلمان ایشان یک قانونی را در مورد یک موضوع خاص تصویب می کند، هر قانون سابقه ایکه در مورد آن موضوع از قبل وجود داشته باشد منسوخ و از اعتبار ساقط می گردد. اما این حکم تنها برای قوانین بشری صادق است زیرا بشر و دانش وی به زمان و مکان محدود است و ممکن است که در یک زمانی یک موضوع را از یک دیدگاه دیده و یک حکمی کند، و در زمان دیگر با دانش دیگر حکم متفاوت و بهتری کند. اما کلام خداوندی که از زمان و مکان مبری است، باید به این نظر دیده نشود. نظر وی طوری است که قران به تدریج در مراحل متفاوت زنده گی مسلمانان نازل شده است، و در هر مرحله مسلمانان مشکلات و مسایلی داشته اند که از دوران قبل متفاوت بوده است، چنانچه امروز نیز همین طور است. در واقع خداوند ج در مورد مسایل نظر به این که مسلمانان در کدام موقعیت و در چه حالتی قرار داشته اند احکام نازل کرده است و اگر امروز مسلمانان می خواهند از قران بیاموزند اول باید خود را مطالعه کنند و ببینند که در چه وضیعتی قرار دارند و کدام آیات قرانی آن ها را بهتر رهنمایی می کند، البته قابل ذکر است که بسیاری از آیات به همه حالات یکسان است ولی تفسیر و تعبیر عده زیادی دیگری وابسته به زمان و مکان و درجه معرفت انسان ها بسته گی دارد. قران هم به این موضوع اشاره کرده است که بهترین دستورات را عملی کنید،

و از بهترين دستورهائى كه از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده پيروى كنيد پيش از آنكه عذاب (الهى) ناگهان به سراغ شما آيد در حالى كه از آن خبر نداريد!» [7]

در حالی که همه قران بهترین است، پس این بهترین هایی را که باید از آن ها دستور گرفت از روی چه مقیاسی باید سنجید؟ چنین مقیاسی در واقع وضعیت خود مسلمانان است که باید خود را مطالعه کنند که در چنین وضعیتی که آن ها دارند کدام آیات می تواند بیشتر به حال شان کمک کند. اگر در شرایط جنگ با پیروان سایر مذاهب و یا مورد حمله و تجاوز قرار دارند، باید از ایاتی استفاده کنند که به آن ها جهاد و قربانی دادن را دستور می دهد، ولی در زمانی که با سایرین در صلح و تحت قرار داد ها و موافقت نامه هایی زنده گی می کنند، این جا باید از آیاتی استفاده کنند که آن ها را به همزیستی و تحمل دعوت می کند. به این ترتیب اصلاً منسوخ به این معنی نیست که هر آیتی که از نظر زمانی متأخر است آیات متقدم خود را منسوخ می کند، بلکه منسوخ شدن  می تواند مؤقتی و نسبی باشد، و در زمان های متفاوت و نسبت به وضعیت مسلمانان فرق کند. و به این ترتیب قران به شکل ضمنی خود آگاهی را بسیار اهمیت می دهد.

اطاعت (از راویان حدیث و سنت)

بعضی دیگر از متفکرین اسلامی به این باور اند که چون قران تمام موضوعات دینی را به تفصیل بحث نکرده است، باید در روشنی آیات قران مراجع و مأخذ دیگری را نیز مورد قبول قرار داد. که از جمله احادیث و سنت پیغمبر (ص) در قدم دوم بعد از قران قرار می گیرد. در مورد احادیث نیز محققین اسلامی همه به یک نظر نیستند، بعضی ها به این باور اند که احادیث هم باید همردیف قران منحیث اولین منبع قرار داشته باشند که تعدادی از طرفداران این نظریه سر سختانه احادیثی را جمع، تدوین و تکثیر کرده اند که تمام امور زنده گی مردم را در بر میگیرد که از طرز آرایش ریش و موی سر، لباس پوشیدن، راه رفتن گرفته تا تعداد فرشته گان، اندازه بهشت و دوزخ، و حتی جزییات زنده گی مثل روابط جنسی بین زن و شوهر همه را به گفته خودشان رهنمایی می کنند، و به گفته منتقدین شان می خواهند تحت کنترول بیاورند.

ولی اکثریت متفکران اسلامی حدیث را به درجه دوم، بعد از قران قرار می دهند، و هم چنان بعضی دیگر به این باور اند که احادیث صرف می توانند در جایی که قران تشریح لازمی را در مورد عقاید نداده باشد، کار برد دارند ولی استفاده بیشتر احادیث در قانون سازی (شریعت) که مذاهب مختلف با توصل به احادیث مختلف روش های مختلفی را ایجاد کرده اند می باشد که این ها در جمله اصول و باور های اساسی دینی به شمار نمی رود و از جمله مسایل فرعی دین به حساب می رود که می توانند در نزد هر فرقه از مسلمانان نظر به شرایط عینی زنده گی شان متفاووت باشد. و استدلال آنان در این است که قران کریم که در مدت 23 سال به تدریج نزول شده است، به تمام سوالات مسلمانان که با اهمیت است، پاسخ داده است و اگر امروز مسلمانان به مسایلی مواجه می شوند که آن سؤالات در نزد مسلمانان اولیه (در زمان حیات حضرت محمد ص) وجود نداشته است، پس این ها آن درجه اهمیت ندارد که کسی را از دایره اسلام خارج کند. بعضی از متفکران اسلامی مانند علامه صلاح الدین سلجوقی چنین استدلال می کنند که خداوند ج چنانچه در قران وعده داده است که قران را حفاظت خواهد کرد[8]، چنین تضمینی در مورد احادیث وجود ندارد، و از جانب دیگر در زمان حیات حضرت محمد (ص) وی به هیچ کسی اجازه نداده است که احادیث را بنویسند، حتی بعد از رحلت آنحضرت، در زمان خلفای راشدین نیز کسی به تدوین و نوشتن احادیث اقدام نکرده است و حتی از آن نهی کرده اند، چنانچه روایت می شود که حضرت عمر رض خلیفه دوم مسلمانان برای هر کسی که حدیث روایت می کرد جزا (ضرب دره) تعیین کرده بود. و تمام احادیث تقریباً بیش از صد سال بعد از رحلت آنحضرت جمع آوری شده (اولین جامع حدیث را امام مالک می دانند که در سال 150 هجری قمری وفات نموده است[9]) که در میان این مدت فتنه های زیادی در بین مسلمانان رخ داده است، از جمله سه خلیفه از جمله خلفای راشدین به شهادت رسیدند، نواسه آنحضرت حسین رض را ناجوانمردانه به شهادت رسانیدند و تضاد های فکری و عملی فراوانی بین مسلمانان به وجود آمده و باعث تفرقه های زیاد و حتی شهید شدن تعداد زیادی از مسلمانان در جنگ با همدیگر گردیده. در چنین اوضاعی به دور از واقعیت نیست که هر گروهی برای اثبات حقانیت خویش دست به روایت حدیث زده باشند، چنانچه احادیث زیادی که یکی ضد و نقیض دیگری اند روایت شده است، مثلاً احادیثی که در بین اهل تشیع و اهل سنت وجود دارد می تواند این مطلب را به خوبی نشان بدهد.

بعضی از متفکرین اسلامی که بیشتر در این امر محتاط اند حتی می خواهند بدانند که حدیث در کدام زمان و در چه زمینه یی توسط آن حضرت ص بیان شده است تا با در نظر داشت زمینه تاریخی و اجتماعی آن معنی و مفهوم آن اخذ شود. به گونه مثال صلاح الدین سلجوقی در کتاب ((تقویم انسان)) روایتی را ذکر کرده است که این مدعا را به خوبی تشریح می کند.

قصه از این قرار بوده است که یکی از اصحاب آنحضرت ص جمعی از یاران را به جزور (نام دعوتی بود که در آن شتربچه را می کشتند و به اندازه مقدار آن نفر دعوت می کردند) دعوت نموده بود. می گویند در یک گوشه آخرین مجلس کدام شخصی سؤ هاضمه داشته و کدام بویی از او در آن گوشه مجلس شنیده شده بود.. و چون در آن وقت دروغ و ریا از بین آن مردمی که در حلقه اسلام داخل شده بودند تماماً از بین رفته بود، یقین بود که مرتکب این کار باید برای وضو کردن برآید و چون عادتاً همه اصحاب در این وقت که نماز پیشین نزدیک بود وضو داشتند البته مرد طالب وضو نزد ایشان مرتکب اینکار شناخته می شد، و حقیقتاٌ این واقعه به شخص طالب وضو بی خطر نبود و مخصوصاً در آن محفل بس خطیر و بزرگ و محترم و مقدس. آنحضرت ص بهر کیفی که بود از این مسله خبر شدند و چون وجود مبارک ایشان همیشه منبع رحمت و شفقت و شفاعت و پرده پوشی بود، برای رفع فتنه و نجات یک مرد معذور و مریض از خجالتی و انتقام دیگران از او فرمودند: ((یاران هر کس از شما که جزور خورده است باید وضو کند.)). اکنون کسی که از زمینه اجتماعی این گفته مطلع نباشد، و تنها حدیث را بشنود چه می فهمد و آنکه زمینه آن را خبر داشته باشد چگونه تفسیر می کند. البته که دانستن زمینه اجتماعی و تاریخی حدیث در درک معنی و مفهوم آن تأثیر خیلی عظیمی به جا می گذارد.

از همین جهت در بین دانش دینی علم حدیث منحیث یک بخش مهم عرض وجود نموده است، تا احادیث را مورد بررسی قرار داده و در قبول آن ها احتیاط لازم را به خرج دهند. هرچند عده یی از علمای حدیث در درستی احادیث روایت شده بیشتر به شخصیت روای تکیه می کنند ولی بسیار دیگر از علمای دینی روایت حدیث را، بدون ذکر نام راوی حدیث، اسناد مربوط آن و یاد آوری زمینه بیان آن جایز نمی شمرند، تا این که شنونده بتواند در قبول آن به رویت راوی، اسناد و زمینه تاریخی و اجتماعی آن قضاوت کند.

داکتر عبدالحمید احمد ابو سلیمان در کتاب خود تحت عنوان بحران فکری مسلمان[10] موضوع دیگری را نیز ذکر می کند و آن معنی عملی حدیث است یعنی این که دیده شود از معنی و تفسیر حدیث چه نتیجه عملی عاید می شود. وی احادیث را نظر به اسناد و معنی آن به چهار صنف تقسیم نموده است: یکی آن هایی که از نظر معنی و اسناد قابل قبول اند، دوم آن هایی که از نظر معنی قابل قبول اند ولی از نظر اسناد ضعیف اند، سوم آن هایی که بدون در نظر داشت اسناد آن معنی آن ها با اصول و اساسات دینی در تناقض است، و چهارم آن هایی که هم از نظر معنی با اصول دینی تناقض دارند و هم اسناد آن ها ضعیف است. که موصوف تنها دو صنف اول و دوم از این چهار صنف را برای استفاده سفارش کرده است.

قصه پردازی و روایات

باور های دینی در نزد عامه مسلمانان تنها از قران یا حدیث نه بلکه عملاً از مراجع دیگری هم می آیند و مسلمانان در مذاهب و زمینه های مختلف بالای اشخاص، روایات، افسانه ها، و تألیفات عده زیادی از متفکرین، بزرگان و راویان اعتماد کرده اند و برای خود در مورد دین باور هایی ساخته اند که امروزه این روایات و قصه ها بیشتر از قران تقدس کسب کرده است (به خصوص در نزد آن هایی که مطالعه کافی ندارند) و هیچ گاهی برای شان مورد سؤال نیستند، و به آن ها سرسختانه اعتقاد دارند.

مثلاً از قدرت های فوق العاده یی که مردم تحت باور های دینی، به بعضی از شخصیت ها (تاریخی یا افسانوی) قایل می شوند و این قدرت ها به گونه یی است که با عادت و عقل و استدلال و حتی اصول و اساسات دینی هیچ گونه نزدیکی و قرابت ندارد و حتی مانند مخدرات باعث تأثیرات سؤ بالای افکار مسلمانان گردیده است، می توان نام برد. اکثر این باور ها چنانچه گفته شد به حدیث یا قران ارتباط نداشته بلکه به اثر اعتمادی است که مردم به عده دیگری دارند. مثلاً از شخصیت های فوق العاده یی قصه می کنند که وقت ادای نماز بالای یک دیوار می نشستند (به گونه یی که بالای اسپ می نشینند) و در یک لحظه دیوار به حرکت می آمد و سریعاً آن ها را مثلاً از افغانستان به مکه مکرمه می برد، و آن ها در مسجد الحرام نماز خود را گذارده و دوباره به خانه خویش باز می گشتند، یا هم از شخصیت هایی قصه می شود که به عوض اسپ یا مرکب به سواری شیر به هرطرف رفت و آمد می کردند و یا هم شخصیت هایی بوده اند که ((در جنگ با انگلیسی ها با دم انداختن بالای چند سنگریزه و پرتاب نمودن به طرف کفار هژده هزار کافر را از بین برده اند.)) بعداً سخنان زیادی از این شخصیت های افسانوی روایت می شود و منحیث یک باور دینی قلب و ذهن مسلمانان را در دست می گیرند. چون مردم طبیعتاً به مسایل خارق العاده بیشتر تمایل دارند، این قصه ها خیلی خوب به ذوق آن ها خوش آمده و بیشتر متمایل می شوند تا از این قصه ها باور های دینی خویش را اخذ کنند.

دانشمند جامعه الازهر محمد ابو زهو در کتاب حدیث و محدثان که توسط استاد اسدالله جاهدی به فارسی ترجمه گردیده است روایت جالبی را در این رابطه می آورد و نشان می دهد که توجه و اهمیت دادن مردم به این قصه ها و قصه گو ها سابقه بسیار تاریخی در بین مسلمانان دارد، و حتی در زمانی که مجتهدین بزرگی چون امام ابو حنیفه حیات داشتند نیز مردم به این قصه ها و قصه گو ها توصل می جستند. موصوف از ابن جوزی نقل می کند که در مسجد کوفه قصه گویی بود که نامش زرعه بود. مادر ابو حنیفه (رض) می خواست در مورد چیزی فتوا را بداند. ابو حنیفه برایش فتوا داد ولی فتوای ابو حنیفه را قبول نکرد و گفت من جز گفته زرعه چیز دیگری را نمی پذیرم. ابو حنیفه با مادرش نزد زرعه رفتند و گفت: این مادر من است و در فلان موضوع از تو فتوا می خواهد. زرعه گفت تو از من دانا تری فتوایش بده. ابو حنیفه گفت: من چنین فتوا دادم، ولی نپذیرفت. زرعه عین همان فتوا را تکرار کرد و مادر ابو حنیفه راضی شد و بازگشت. [11]

تلقین

تلقین هم در ایجاد باور های دینی خیلی موثر است، و اکثریت عامه مسلمانان باور های خویش را به این طریق ایجاد می کنند، بدون این که خودشان به عمق موضوع پی برده باشند. تلقین شدن به معنی قبول موضوعی بدون تفکر و نقد و بررسی آن و ایجاد باور ها یا تغییر باور ها از این طریق است. متأسفانه در اکثر موارد تلقین و تعلیم باهم به اشتباه گرفته شده و در اموری که مردم باید تعلیم داده شوند تلقین شده اند. تفاوت عمده یی که بین تعلیم و تلقین وجود دارد این است که در تعلیم به سوالات ((چگونه فکر کردن)) و ((چطور مسله ی را حل کردن)) پاسخ داده می شود در حالی که تلقین به سوالات ((به چه فکر کردن))، و(( حل مسله چه است)) پاسخ می دهد. دیده می شود که آن هایی که به تبلیغ و تعلیم دینی می پردازند به این امر توجه نکرده و همیشه شنونده گان را به حل موضوعات و این که در مورد چه فکر کنند محدود می سازند و به آن ها اجازه نمی دهند تا آن موضوعات را زیر سؤال قرار بدهند و یا مسله یی را خود شان با توجه به اصول و مأخذ معتبری حل کنند. و حتی سؤال کردن را در برخی موارد خطا و ناجایز می شمرند، مثلاً قبول شخصیت های افسانوی را که در بالا ذکر کردیم و اقوال و اعمال ایشان را به مردم تلقین می کنند، بدون این که به مردم اجازه بدهند که سؤال کنند که چطور ممکن است که یک انسان چنن خارق العاده باشد که با دیوار سواری در ظرف چند دقیقه راه هایی را که مردم با سواری طیاره نمی توانند بپیمایند طی کنند. یا چگونه آن ارجمندان توانستند که با پرتاب کردن چند سنگ ریزه به سوی لشکر انگلیس هژده هزار نفر را کشته اند، در حالی که حضرت محمد ص که پیغمبر و آخرین نبی شمرده می شود و درجه او نزد خداوند ج بار ها بلند تر از این شخصیت های افسانوی است، و حتی که قابل مقایسه نیستند، هیچ گاهی چنین دیوار سواری، و شیر سواری نکرده است و در جنگ با مشرکین مکه مانند سایرین از تمام تکتیک های جنگی که در آن زمان مروج بود استفاده می کرده است و حتی که در یکی از این جنگ ها زخم هم برداشته و دندان مبارک ایشان آسیب برداشته است. در جایی که تلقین مطرح باشد، این گونه زیر سوال قرار دادن موضوعات جایز نیست و کسی حق هم ندارد که سؤال کند. و در نتیجه به گفته داکتر سعید، مردم به این نتیجه می رسند که اکنون خوبی و خدا پرستی وجود ندارد و هرچه که بوده است مال آن گذشته ها بوده است، زیرا می بینند که در عمل آن ها هیچ قدرت خارق العاده یی را نمی بینند و این بد بینی دین را از زنده گی عملی بیرون نموده و به دارو های مخدر و خواب آوری تبدیل می سازد که صرف در هنگام جنازه و بعضی مراسم مذهبی به درد می خورد. در حالی که بیخبر اند این باور های مخدر تمام زنده گی شان را مسموم ساخته و هردو دنیا را از ایشان می ستاند.

همنوایی

همنوایی با جامعه هم در بین مسلمانان بیشتر باعث به وجود آوردن باور های دینی گردیده است. البته همنوایی در ذات خود چیزی بدی نیست، ولی هنگامی که با این روایات خرافاتی یکجا می شوند و تلقین به جای تعلیم اطاعت محض جای سؤال و تفکر را بگیرد، همنوایی به فاجعه مبدل می گردد.

معرفت و شناخت

قران منحیث مؤثق ترین منبع تعلیمات اسلامی معرفت و شناخت را وسیله اصلی کسب و اصلاح عقیده خوانده است. زیرا همین آگاهی است که اراده را می آفریند. خداوند به مراتب بیان کرده است که به انسان چشم (وسیله مشاهد، تجربه، دید)، گوش (وسیله شنیدن وحی، دلیل و برهان)، و دل (وسیله کشف شهودی و محل الهام)[12] اعطا کرده است تا به وسیله آن دیده و شنیده و آگاهانه ایمان بیاورند توجه با آیات ذیل:

به يقين، گروه بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريديم; آنها دلهايى دارند كه با آن  نمى‏فهمند; و چشمانى كه با آن نمى‏بينند; و گوشهايى كه با آن نمى‏شنوند; آنها همچون چهارپايانند; بلكه گمراهتر! اينان همان غافلانند.![13]

یا

از آنچه به آن آگاهى ندارى، پيروى مكن، چرا كه گوش و چشم و دل، همه مسؤولند[14].

بعضی از متفکران اسلامی مانند علامه اقبال به این نظر اند که حتی تأکیدی که در اسلام در موضوع خاتمیت پیغمبری و این روش های سه گانه معرفت صورت گرفته است در حقیقت به این معنی است که دیگر انسان ها داخل مرحله رشد و بلوغ فکری و اندیشه شده اند و زمان آن فرا رسیده است که باور ها و عقاید و معارف بلند خودش را از خودش با کمک همین سه روش معرفت یعنی مشاهده (تجربه و استفاده از حواس در طبیعت و تاریخ)، عقل استدلال گر، و الهام قلبی اخذ کنند. اقبال می گوید که پیغمبر اسلام بین دو جهان قدیم و جدید ایستاده است، از جهتی که متکی به وحی الهی است و مسؤلیت پیغمبری دارد مربوط به جهان قدیم است و از جانب دیگر که اعم پیام وی استدلال، مشاهده، تعقل، تجربه و عمل است به جهان جدید مربوط است[15].

به راستی وقتی به قران خارج از محدوده زمانی و مکانی و با یک فکر باز دقت شود، دیده می شود که این کتاب همه استدلال است، تجربه است، مشاهده است و همیشه تأکید بر این امر دارد که انسان باید به چشم و گوش بسته نه چیزی را قبول کند و نه هم چیزی را رد کند، یعنی اگر قبول یا رد می کند باید در هردو صورت مسؤلانه و دانسته گام بردارد.

شاه ولی الله دهلوی عارف بزرگ هندی قبل از هموطن خود به این نتیجه رسیده بود و از همین سبب تأکید می کرد که باید مسلمانان به قران بازگردند[16]. اکنون متأسفانه شرایط به گونه ایی است که مسلمانان اول باور های خویش را از سایر منابع و مأخذ اخذ می کنند، و بعداً اگر به قران هم رجوع می کنند با یک فکر و ذهنی از قبل مشبوع شده و باور های جزم آمیزی که راه تمام سؤالات را برایشان بسته است، و همین است که قران هم چندان کمکی برایشان کرده نمی تواند. و از جانب دیگر خصوصاً در جامعه غیر عرب مانند مردم ما، چون اکثراً عربی نمی دانند قران خواندن و شنیدن را صرف به مقصد کسب ثواب انجام می دهند. هرچند به گفته عبدالکریم سروش متفکر بزرگ ایراین این قران خواندن نیز خالی ازمفاد نیست زیرا حد اقل یک مقدار وقتی را که بعضی ها می توانستند در مسایل بیهوده به مصرف برسانند می گیرد. اما باید متوجه بود که ثواب  اصلی فهمیدن و آگاه شدن از محتویات و احکام قرانی است و عملکرد به اساس آن آگاهی است.

متأسفانه غباری که بعد از قرن سیزده ام میلادی، یعنی بعد از سقوط بغداد به دست چنگیزیان، به روی این طرز تعلیم و تدریس قران افتیده و طرز فکر و روش محافظه کارانه، سنت گرایانه و انجماد فکری که از آن حصول شد باعث شد که مسلمانان از آن حرکتی که آغاز کرده بودند و جهان کهنه را به جهان جدید تبدیل کنند، باز ماندند، در بحث های آینده بالای این موضوعات مکث بیشتری خواهیم کرد.

 

داکتر بشیر احمد حمید

ویب سایت (تارنمای) انکشاف خودی:http://selfdev.net/default.aspx

ایمیل: bashirahmad.hamid@selfdev.net



[1] Social Psychology

[2] علامه اقبال، کلیات

[3]  آیت 42، سوره المایده، قران کریم

[4]  سوره الکفرون، قران کریم

[5]  قابل تذکر است که اسلام در قران به معنی کلی یکتا پرستی آمده و قران ابراهیم ع و عیسی ع و سایرین پیغمبران و پیروان حقه آن ها را نیز مسلمان معرفی کرده است، ولی در فرهنگ ما اسلامی صرف به پیروان حضرت محمد ص گفته می شود.

[6] Abdul Hamid Ahmad Abu Sulaiman, Crisis in the Muslim mind, 1993, P. 39-40

[7]  آیه 55، سوره الزمر، قران کریم

[8]  آیه 9، سوره الحجر، قران کریم

[9]  صلاح الدین سلجوقی، تقویم انسان،ص 285

[10] Abdul Hamid Ahmad Abu Sulaiman, Crisis in the Muslim mind, 1993, P. 46

[11]  محمد ابو زهو، حدیث و محدثان (ترجمه اسدالله جاهدی) ص 122

[12] آیات  36، و 179 سوره الاعراف، 6-7 البقره، و غیره قران کریم

[13]  آیه 179، سوره الاعراف، قران کریم

[14]  آیه 36، سوره الاسرأ، قران کریم

[15]  علامه اقبال، احیای فکر دینی در اسلام

[16]  شاه ولی الله دهلوی، مقدمه ترجمه قران به فارسی

+ نوشته شده در  Thu 10 Jan 2008ساعت 22:48  توسط بشیر احمد حمید  |