تبليغاتX
مکتب انکشاف خودی - نقدی بر نظریه اصلاح دینی اقبال
این ویبلاگ برای انکشاف فردی و اجتماعی جوانان طراحی شده است

جای هیچ شکی نیست که علامه محمد اقبال لاهوری به حیث یکی از بزرگترین متفکران جهان اسلام قرن بیستم شناخته شده است و نظریات، افکار و آثار وی همه نشان دهنده این واقعیت است که وی درد عمیقی نسبت وضیعت کنونی مسلمانان داشته است، و بسیار کوشیده است که تحول و اصلاحی را در طرز فکر و عملکرد مسلمانان به میان آورد. کتاب «احیای فکر دینی در اسلام» وی که مجموعه از سخنرانی های وی در دانشگاه پنجاب است، نمایان گر این واقعیت است. در این مقاله کوشش می شود تا نظریات اصلاحی وی با عمق بیشتر مورد بررسی قرار گرفته و در روشنی تحولات اخیری که در جهان رخ داده است، بعضی از ابعاد آن روشن تر گردد. هرچند داکتر سعید در بررسی همه جانبه یی در مورد بخش اصلی و محوری نظریه اقبال که خودی است، انجام داده است ولی در این جا کوشش می شود تا نظریات مذکور از دیدگاه جامعه شناسی و بالاخص از بعد انکشاف (توسعه) اجتماعی مورد بررسی قرار گیرد.

نظریه خودی اقبال بیشتر به اصالت فرد می پردازد و به فرد در مقابل اجتماع ارزش و قیمت بیشتری را قایل می شود. اقبال با این تأکید انگشت بر یکی از بزرگترین و مهم ترین نقاط ضعفی که جامعه اسلامی در طی قرون متمادی با آن مواجه بوده است می گذارد. وی با دیده تیزبینی که داشت یکی از مهم ترین مشکلات جامعه اسلامی را درک کرده بود و بنا بر همین دلیل نظریه خودی را طرح کرده است و خواسته است تا مسلمانان را به یکی از اصلی ترین پیام های اسلام که اصالت فرد است متوجه بسازد. وی این نظر خود را به وضاحت تمام در کتاب احیای فکر دینی در اسلام بدین گونه بیان می کند: «... سرنوشت نهایی یک ملت، بیش از آن که به سازمان (نظام) بسته گی داشته باشد، به ارزش و نیرومندی افراد مردم بستگی دارد. در اجتماعی که به حد افراط سازماندار است، فرد خرد می شود و از اثر می افتد. تمام ثروت فکری اجتماعی را که در آن است به دست می آورد، ولی روح و فکر خود را از دست می دهد. بنا بر این تقدیس کاذب نسبت به تاریخ گذشته و بر انگیختن آن، هیچ چاره یی برای جلوگیری از انحطاط نمی کند. چنانکه یکی از نویسنده گان جدید به صورت بسیار نیکو بیان کرده است – حکم تاریخ این است که اندیشه های فرسوده هرگز نمی تواند در میان افراد ملتی که آن ها را فرسوده کرده اند، دو باره نیرو بگیرند – بنا بر این تنها نیروی مؤثری که بتواند در برابر نیرو های مایه انحطاط در یک ملت ایستاده گی کند، نیرویی است که از پرورش افرادی به خود متکی و در خود متمرکز حاصل می شود. چنین افراد اند که عمق زنده گی را آشکار می سازند. اینان معیارات تازه یی اکتشاف می کنند که در پرتو آن ها چشم ما باز می شود و کم کم به این امر توجه می کنیم که آنچه اطراف ما را فرا گرفته است تغییر ناپذیر نیست و نیازمند تجدید نظر است.» در این بحث اقبال بر علیه نظمی که در جهان اسلام حکمفرما است یعنی پیروی بی قید و شرط و کورکورانه از مذاهب و بزرگان مذهبی را مورد نقد قرار داده است.

البته در این جای شکی نیست که اقبال مشکل اساسی را در جامعه اسلامی شناخته است و به خوبی آن را در بحث «اصل حرکت در ساختمان اسلام» بیان کرده است. اما متأسفانه برای برون رفت از این معضله راه حل واضح و روشنی را پیشنهاد نکرده است. در ادامه بحث اقبال به بررسی حرکت های اسلامی که در ترکیه در آن زمان وجود داشت اشاره کرده است، و گویا آن حرکت ها را منحیث یکی از راه های حل در نظر داشته است، ولی از بررسی عمیق تر آن خود داری کرده است. شاید این تعلل بنا بر علت های زیادی صورت گرفته باشد. از جمله عدم آگاهی وی از واقعیت هایی که در ترکیه در آن زمان در صدد انجام بوده است، کمبود دانش وی از بعضی اصول و پرنسیپ های انکشاف اجتماعی و بالاخره شاید هم محیط تنگ و محافظ کاری که در پاکستان (هند در آن وقت) حکمفرما بوده است، متفکر بزرگ را از پیشتر رفتن به عمق موضوع مانع شده است. بنا بر همین علت است که نظریه خودی اقبال چنانی که در سطح فرد وضاحت و روشنی دارد و باعث تقویه و انکشاف فرد می شود، زمانی که در سطح اجتماع می رسد از چنان وضاحت و عمق بر خوردار نیست. و از آن جایی که کار اصلاح دینی و اصلاح جامعه اسلامی تنها با توجه به انکشاف و اصلاح افراد حاصل شده نمی تواند، در اینجا نظریه خودی اقبال اهمیت عملی و رهنمودی خود را از دست می دهد و شاید بنا بر همین دلیل هم اکثریت منتقدان و تحلیل گران اقبال نتوانسته اند که فورمول و یا راه حل واضحی را برای اصلاح و یا انکشاف جامعه اسلامی از نظریه خودی وی استخراج کنند. گویا اقبال با این نظر بوده است که با دقت و احیای تفکر در دین می توان راه حل های خوبی را کشف کرد، اما خودش از این که چگونه این اصلاح در دین صورت می گیرد و کدام بخش از دین مورد اصلاح باید قرار بگیرد، یا چگونه به کار این اصلاح باید پرداخته شود، به گونه واضح خودداری می کند. و متأسفانه تحلیل گران هم نتوانسته اند این معما را از آن دریابند، شاید به این دلیل که اقبال فیلسوف بوده است و اکثر تحلیل گران وی هم یا از دیدگاه فلسفه به آثار و افکار وی نزدیک شده اند و یا هم بعضی دیگر اشعار وی را از دیدگاه ادبیات و شعر بررسی کرده اند. بی خبر از این که برای دریافت حقیقت ناگزیر باید از دیدگاه های دیگری نیز باید موضوع را مورد بررسی قرار داد، که یکی از این دیدگاه ها همان انکشاف اجتماعی است. 

یکی از اصول عمده در انکشاف اجتماعی این است که انکشاف یا تحول یا اصلاح از سطح افراد شروع می شود یعنی بعضی از افراد به آن درجه از خودآگاهی می رسند که عده یی از مشکلات اجتماع را روشن تر و عمیق تر درک می کنند و به شکل آگاهانه و شعوری در صدد پیدا کردن راه های حل می برایند. که البته نقطه محوری در نظریه خودی اقبال در ارتباط به اصلاح یا انکشاف اجتماعی در جهان اسلام نیز مبتنی بر همین فرض است و اقبال همیشه کوشیده است که افراد را به رسیدن به چنین سطحی از خود آگاهی تشویق و رهنمایی کند. اما این قدم هرچند لازمی و اولین شرط انکشاف یا اصلاح است، هیچ گاهی به نتیجه دلخواه نمی رسد مگر این که راه های حل های دریافت شده توسط عده یی زیادی از افراد به شکل منظم و سازمانداده شده در سطح اجتماع عملی گردد. و این شرط دوم است که در نظریات اقبال وضاحت چندانی ندارد. چنانی که در ضرب المثل مشهور است « با یک یا دو گل بهار نمی شود»، انکشاف و اصلاح اجتماعی هم با رشد آگاهی و یا انکشاف خودی در یکی یا چند فرد صورت نمی گیرد. تاریخ به وضاحت به ما نشان می دهد که همیشه در جهان اسلام افراد مبتکر، متفکر، مصلح و خود آگاه ظهور کرده است، و چنان نیست که جامعه اسلامی در دوران چند قرن اخیر، که می شود آن را دوره رکود نامید، عاری از چنین افراد بوده است. خود اقبال از جمله بهترین مثال های این گونه افراد است. ولی سیر روند جامعه به گونه یی است که همیشه تحت تأثیر حرکت های سازمان داده شده و منظم تغییر می کند، و افراد با همه بصیرت، آگاهی و فعالیتی که داشته باشند نمی توانند در تغییر این مسیر بسیار زیاد تأثیر داشته باشند مگر این که فعالیت های آنان در چوکات حرکت های منظم و سازمان داده شده صورت گیرد. جامعه اسلامی که تا کنون تحت تأثیر سازمان (مذاهب و حلقات محافظه کارانه آن )به سر می برد، خود گواه نقش حرکت سازمان یافته است. البته نباید منکر شد که حرکت های منظمی هم در جهت اصلاح در اینجا و آنجا صورت گرفته است و همین بوده است که تا کنون این شعله اصلاح طلبی در جهان اسلام زنده و تابنده است، که از جمله حرکت سید جمال الدین افغانی، که یکی از الگو های اقبال نیز بوده است، را در قرن نزده میلادی می توان به گونه مثال نام برد. ولی همان طور که به یک یا دو گل بهار نمی شود، و با حرکت یا فعالیت یک یا دو فرد هم جامعه تغییر نمی کند، حرکت های منظم و سازمان داده شده هم زمانی تأثیر خود را به وجه بهتر انجام داده می توانند که توسط اشخاص زیاد تقلید شده و رو به رشد باشند. به این ترتیب سه اصل عمده در حرکت اصلاحی یا انکشافی جامعه از نقش عمده بر خورد است که اگر خلاصه بیان شود، اول رشد و انکشاف خود آگاهی در نزد عده یی از افراد است، دوم حرکت و فعالیت سازمان داده شده و منظم این افراد در چوکات سازمان های اجتماعی است، و سوم توسعه و رشد این سازمان ها در جامعه انسانی است.

اگر از این دیدگاه به دین اسلام منحیث یک حرکت اجتماعی نظر کرده شود موضوع به گونه بیشتر واضح خواهد شد. در بین قبایل عرب یک فرد (حضرت محمد ص) به آن درجه از خود آگاهی می رسد که مشکلات و نواقص عقیدتی، فکری و عملی جامعه را به خوبی درک می کند و بالاخره به کمک وحی الهی راه حلی را پیشنهاد می کند که با آن تحولی را در جهان باعث می شود. البته این کار وی زمانی نتیجه مطلوب را می بخشد که وی به کار و فعالیت خود سازمان می بخشد و نظریات خود را در چوکات دین جدیدی به مردم عرضه می کند، با پیوستن عده یی زیادی از پیروان این حرکت به شکل سازمانی در اجتماع ظهور می کند که تمام سازمان های اجتماعی موجود را تحت الشعاع قرار می دهد. پیام اصلی آنحضرت ص که دعوت به وحدت، گسستن از خرافه پرستی و رجوع به پرستش و تقرب به یک خدای واحد است، توسط تعداد زیادی از اصول و قواعد نظری و عملی مبدل به سازمان می شود. اگر از این دیدگاه به احکام و اصولی که محمد ص به مردم معرفی کرد، نظر کرده شود دیده می شود که یک عده از آن اصول و احکام برای روشنی بیشتر، وضاحت و رهنمودی همان پیام اصلی است و عده زیادی هم در اطراف آن به منظور تقویت و انسجام هرچه بیشتر سازمانی این حرکت است. مثلاً چگونه گی عمل کرد های مسلمانان در عبادات شان، در زنده گی شان، در معاملات روزمره ایشان، در امور خانواده گی شان، در طرز رهبری و اداره جامعه، بیشتر از جمله اصولی اند که برای تحکیم ساختاری حرکت وی صورت گرفت. در حالی که عقاید نسبت به خدا، روز قیامت، عدالت الهی، معرفی صفات خداوند ج، هدف از خلقت و زنده گی انسان، نظر در مورد سایر ادیان و غیره از جمله اصول و احکامی است که در روشنی پیام محوری و اصلی حرکت وی بیان شده است. وی در جریان بیست و سه سال اکثریت اصول و احکام مربوط به هسته و محور پیام خودش را شرح داد و هم بر طبق ضرورت جامعه اصول و احکام ساختاری دین خود را تشریح کرد، تا منحیث یک سازمان پیشرونده تمام ابعاد زنده گی جامعه را تحت تأثیر قرار داد. به زودی این حرکت توسط پیروان وی ادامه پیدا کرد و درمدت کمی باعث به وجود آمدن یک تمدن جدیدی در جهان بشریت گردید. پیروان وی به سرعت از هر گوشه دنیا به فعالیت پرداختند و اکثریت آنان به خوبی حد فاصل بین این دو گونه احکام و اصول را دریافتند. در نتیجه از یک طرف به تشریح بیشتر اصول محوری دین وی پرداختند و از جانب دیگر در احیا و اصلاح بخش سازمانی یا ساختاری آن پرداختند و این امر باعث شد که دین اسلام منحیث یک دین جهان گیر در هر گوشه و کنار جهان با هر گونه فرهنگ و تمدن آمیخت و بدون آن که پیام اصلی آن از بین برود با تنوعات در ساختار و سازماندهی آن میلیون ها نفر را در جهان در حیطه خود در آورد. با به وجود آمدن مکتب های فکری، مذاهب، طریقه ها، و شرایع متنوع این حرکت خود را با ساختار فرهنگی و عینی جوامع مختلف تطابق داد و در عین زمان تغییر و تحول اساسی را در عقیده و فکر و شناخت و ارتباطات و بالاخره عملکرد های جوامع باعث شد. متفکران و دست اندرکاران این تمدن این دو بخش از دین را تحت عنوان اصول و فروع یاد کردند، و با وجود تمام تنوع و دگرگونی هایی که با هم دیگر داشتند همه خود را مسلمان می دانستند و به حقانیت سایرین نیز در پرتو آنچه اصول می دانستند قایل بودند.

اقبال با زیرکی متوجه این امر شده بود و در بررسی های خود از آن به وضاحت یاد کرده است و گفته است که: « از اواسط قرن اول تا شروع قرن چهارم بعد از اسلام بیشتر از نزده مذهب فقهی و نظریات حقوقی در اسلام پیدا شد. همین امر به تنهایی نشان می دهد که چگونه مجتهدان قدیم ما پیوسته می کوشیده اند تا به ضرورت های یک تمدن در حال رشد جواب گویند[1].». و برای آن که عینی بودن این وقایع را بیشتر تأکید کند از نوشته ها و سخنان مؤرخان غیر مسلمان نیز نقل قول هایی را در کتاب خود گرد آوری کرده است. ازجمله: «از سال 800 تا 1100 میلادی، به گفته هورتن، حدود یک صد دستگاه کلامی در اسلام ظاهر شد، و این خود گواه صادقی است بر این که فکر اسلامی قابلیت ارتجاع دارد و نیز بر این که متفکران قدیم ما چگونه لاینقطع مشغول کار بوده اند. این خاور شناس معاصر اروپایی در ضمن تحقیق عمیقی در ادبیات و فکر اسلامی چندان پیش رفته است که به نتیجه ذیل رسیده است: - روح اسلام چندان وسیع است که عملاً باید آن را نا محدود شمرد. به استثنای اندیشه های مبتنی بر نفی وجود خدا، همه افکار ملتهایی را که با آن مجاور بوده است جذب کرده و آن ها را در جهت مخصوص توسعه و گسترش خویش انداخته است. روح جذب کننده اسلام در میدان فقه و حقوق از این هم آشکار تر است. استاد هورگرونی متتبع هالندی در مسایل اسلامی، می گوید: - هنگامی که تاریخ توسعه فقه اسلامی را مطالعه می کنیم به این نتیجه می رسیم که از یک طرف فقهای یک عصر به کوچکترین دستاویزی همدیگر را تخطیه می کنند و حتی نسبت الحاد به یکدیگر می دهند و از طرف دیگر همان مردمان به خاطر وحدت بزرگ هدف در آن می کوشند که میان نظر های مخالف پیشینیان خود سازگاری بر قرار کنند.[2]» ولی چون اقبال نقایص و ضرر های سازمان داری را در عصر خود می دید، نتوانست به این نتیجه قطعی برسد که کار اصلاح و احیای دینی می تواند در جهت اصلاح و تغییر سازمانی آن باید صورت بگیرد. شاید او با گشودن این بحث باقی کار را به متفکران بعدی واگذار شده بود، ولی متأسفانه به این امر حیاتی بعد از وی توجه کمی صورت گرفته است.

البته اقبال در میدان عمل مخالف با سازمان نبوده است، و از متباقی آثار وی (از جمله مکتوبات وی) به خوبی آشکار می شود که از جمله طرفداران و حمایت گران و حتی موسسین حزب مسلم لیک در هند بوده است. و عملاً در نوشته های خود به نفع ایجاد یک دولت خود مختار مسلمان در مقابل هند بریتانوی تبلیغ می کرده است. شاید یک علت عمده شهرت اقبال مدیون کار های عملی وی در امر ایجاد دولت مستقل اسلامی که منجر به ایجاد پاکستان شد، باشد. هر چند مرگ زود رس به وی موقع دیدن استقلال مملکتی را که خواب آن را می دید، برایش نداد، ولی همان آرزو های صادقانه اش بود که ملت مسلمان پاکستان امروزه وی را در جمله بزرگترین قهرمان ملی خود می شمارند و روز تولد وی را به حیث رخصتی عمومی تجلیل می کنند. قابل تذکر است که این تناقض ظاهری بین نظریات و عملکرد های اقبال مورد انتقاد بعضی از تحلیل گران، به خصوص آن هایی که نظر نیک سیاسی در قبال پاکستان ندارند، نیز گردیده است. ولی این بررسی نشان می دهد که هرچند اقبال به شکل آشکاری در جهت اصلاح و احیای سازمانی در جامعه اسلامی نظر نداده است، اما این حقیقت مهم از نظر وی دور هم نبوده است و عملاً در آن جهت کار می کرده است. وی حتی در نتیجه گیری های بحث خود در ختم سخنرانی های خویش تحت عنوان احیای فکر دینی در اسلام به این امر اشاره می کند و می گوید: «مسلمانان نخستین که تازه از قید اسارت روحی آسیای پیش از اسلام بیرون آمده بودند، در وضعی نبودند که به اهمیت واقعی این فکر اساسی[3] متوجه شوند. بسیار شایسته است که مسلمان امروز وضع خود را باز شناسد و زنده گی اجتماعی خود را در روشنی اصول اساسی بنا کند، و از هدف اسلام که تا کنون به صورت جزیی آشکار شده است، آن دموکراسی روحی را که غرض نهایی اسلام است بیرون بیاورد و به کامل کردن و گستردن آن بپردازد[4]  متأسفانه چون این امر از نظر تحلیل گران و منتقدین نیز به دور مانده است، توجه به امر اصلاح دینی در بخش سازمانی کمتر مورد عنایت متفکران قرار گرفته است و هنوز هم کمتر به آن توجه صورت می گیرد.

در خاتمه برای آن که نظریه اصلاحی اقبال را از دیدگاه انکشاف اجتماعی مورد بحث قرار بدهیم می توانیم نتیجه گیری کنیم که اقبال بیشتر تشریحات خود را در اولین و اساسی ترین بخش از انکشاف و اصلاح اجتماعی که اصالت فرد و رشد خود آگاهی در افراد است در بطن نظریه خودی معطوف کرده است. ولی به منظور این که این اولین سنگ تهداب منجر به ایجاد قصر کاملی شود، باید اصول دیگری نیز مد نظر باشد که عبارت از حرکت سازمانی افراد در جهت اصلاح و انکشاف است که چه با ایجاد سازمان های اجتماعی، مکاتب فکری، مکاتب فقهی و اجتهاد، و چه با ایجاد ممالک و دولت های خود مختار و مستقل اسلامی باشد، باید به شکل پیشرونده و گسترده صورت بگیرد. و برای این منظور باید مسلمانان این دوبخش از احکام و اصول دینی خود را از همدیگر متمایز کنند تا بهتر بدانند که کدام موضوعات عبارت از پیام محوری اسلام است که باید بدون تغییر بیشتر تشریح شود، و کدام مسایل از جمله مسایل فرعی و سازمانی هستند که با در نظر داشت حقایق عینی جامعه متحول شوند تا با نیازمندی های بشریت امروزی و تمدن جدیدی که در عرصه ظهور است تطابق حاصل کند.



[1]  احیای فکر دینی در اسلام، ترجمه احمد آرام، ص 188

[2] همان، ص 187-188

[3]  منظور آزادی فکر در اسلام است، که بیشتر مورد تأکید اقبال قرار گرفته است، و به این ترتیب می کوشیده است تا با تشویق مسلمانان به فکر آزاد و به گفته خودش نقادانه راه حل های بهتری را دریابند.

[4]  همان، ص 204

+ نوشته شده در  Sat 7 Jun 2008ساعت 4:15  توسط بشیر احمد حمید  |